خواجه نصير الدين الطوسي

71

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

امثال خود قوىحال‌تر باشد چند فيل و اشتر نتواند بود ، و هم معلوم است كه شرف هر يك از اين به ديگرى نه به شكل و مادّت است بل بمعنى و صورت ، و تقدير او تعالى چنان رفته است كه هر موجودى را ( كه ) در قوّت شكلى افزوده‌اند از قوّت معنوى بكاسته‌اند ، و از اين سبب علما مثل بالعل و ياقوت زده‌اند و از جهال بسنك و سفال ، يكى را بيكى گذاشته بايد كرد تا باشند كه چندانى لعل و ياقوت يابند كه از آن نگينى سازند ، تا جهانى مردم ماناى بمردم يكى بيكى گذارده بايد كرد تا باشد كه مردى بحقيقت باشد و نصّ قرآن مجيد بعبارتى كه يقين هر دو طبقه محقّق ميگردد ، اين است طبقهء اهل حقّ و قليل من عبادى الشّكور ، و طبقهء اهل باطل وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ، و نيز خبر و اثر هم در اين دو معنى وارد است مثل مردم همچنان است كه صد شتر باشد . . . بعدد اندك‌اند ، و قدر هيچ يك راحله را نشايد . . . و شان او بنزديك خداى بزرگ [ 57 ] است و موجب اين حال آن است كه وجود در اين عالم فرى است و عدم طبيعى ، و اينجا ظلّ حواسّ بحجاب نور عقل مىشود و عقل حسّى زياده مىباشد از حسّ عقلى ، و به اين سبب اهل باطل كه سفيه و اوباش و رنود از حيز انسان‌اند و وصف حال ايشان اينكه لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ بعدد بسيار ميباشند و قوى حال و اهل حقّ كه عاقل و متميّز و با أدب از حيز انسان و وصف حال ايشان اينكه « لهم قلوب سالمة و أبصار صافية و آذان داعية و السنة بتوحيد ربّها ناطقة